پروفسور استون




۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو


نمایش مشخصات الکس رفیعی

کوچ
زیستم من یک سال
با عشایر در ایل
ایل قشقایی پارس
شش کلاسه بودم
این سواد
آن زمان خیلی بود
کوچ کردم با ایل
راه رفتیم یک ماه
تا رسیدیم به قشلاق
گاه برگشت
راه را پیمودیم
تا رسیدیم به

شاعر:الکس رفیعی

۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو

به گزارش «اخبار خودرو» به نقل از خانه ملت، عزیز اکبریان، با اشاره به خروج شرکت خودروسازی پژو از ایران به دنبال اعمال تحریم آمریکا اظهار داشت: از ابتدا روشن بود که چنین اتفاقی رخ می دهد چرا که این شرکت ها از آمریکا تبعیت می کنند.

رئیس کمیسیون صنایع ومعادن مجلس ادامه داد: شرکت خودروسازی پژوی فرانسه همواره در روزهای سخت ایران را ترک کرده و در واقع دوست روز خوب ایران بوده است به همین جهت نباید از این خروج تعجب کرد.

نماینده مردم کرج در مجلس دهم، با بیان اینکه اکثر شرکت های خودروساز نیز از ایران خارج می شوند، بیان داشت: اکثر شرکت های خودروساز آلمان، فرانسه و کره به دلیل تبعیت از آمریکا همکاری خود را با ایران قطع خواهند کرد، این پیش بینی در قبال شرکت های خودروساز چینی نیز وجود دارد.

وی ادامه داد: ما باید تلاش کنیم در بحث خودروسازی برنامه خود را داشته باشیم و وابستگی خود را به حداقل برسانیم تا از خروج این شرکت ها تولید آسیب نبیند.

اکبریان، با تاکید بر افزایش کمیت و کیفیت تولید خودروی داخلی گفت: در هیچ کجای دنیا ساخت خودرو ۱۰۰ درصد داخلی نیست، بنز آلمان نمی تواند مدعی باشد تمام قطعات خود را در داخل کشور می سازد، این حرف به این معنا است که درصدی وابستگی وجود دارد اما باید میزان آن را کاهش داد.

این نماینده مجلس با بیان اینکه ایران در بخشی از تولید خودرو توانایی داخلی دارد، بیان داشت: باید به سمتی حرکت کنیم که درصد بالایی از تولید خودروها براساس توان داخل باشد تا با خروج شرکت های خودروساز آسیبی به تولید وارد نشود.


۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو

نسیم خلیلی

 

پروفسور استون: شانزدهم خرداد ۱۳۰۴ خورشیدی، قانون اجباری نظام وظیفه در ایران به تصویب رسید؛ قانونی که رضاشاه پهلوی آن را گامی بلند و مفید برای دستیابی حکومتش به ارتشی نوین می‌پنداشت. داشتن ارتش نوین همچون دیگر آمال و آرزوهای حکومت پهلوی‌ها در راستای هدف بزرگتر مدرنیزاسیون اجتماعی در ایران بود؛ همان تجدد آمرانه‌ای که در اتخاذ تصمیمات بلندپروازانه خود – فارغ از داوری ارزشی درباره درستی و نادرستی آن – از مسائل اجتماعی مردم و زیست جامعه سنتی که هنوز برای گذار به سوی زندگی مدرن راهی صعب و دور در پیش داشت، غفلت می‌ورزید و نمونه‌اش را می‌توان در ماجرای لباس متحدالشکل پسران محصل و فراتر از آن کشف حجاب و اسکان اجباری عشایر و پیش از همه قانون اجباری نظام وظیفه بازجست. 

 

در واقع رضاشاه با اجرای این قانون، آرزوی بسیاری از مصلحان ایرانی از عباس میرزا و امیرکبیر گرفته تا روشنفکران مشروطه را برآورده می‌کرد اما بازتاب این پیروزی و امید به اصلاح و تغییر در میان توده‌های مردم روستایی محروم به شکل دیگری بازتاب پیدا می‌کرد، چنان نافرجام و نخواستنی که به بهای دست شستن از جانشان در برابر اجرای آن مقاومت می‌کردند فارغ از آمال مصلحان تاریخ، چنانچه علما و زمین‌داران بانفوذ و به ویژه اصناف در شهرها هم به دیده ترس و نفی به این قانون و تبعاتش می‌نگریستند: «همین یک‌ ‌‌دم پیش ترنگ این خبر را که اجباری‌ها می‌خواهند بی‌هوا و ناغافل توی ده بریزند و فراری‌ها را جمع کنند از شهر آورده بود و سید عاشق بلند شده بود تا خبرش را پیشتر از همه به گوش قنبر، پسر عمو قربانعلی برساند، تا هم تلافی آقایی‌های قنبر را بکند و هم‌ اینکه بتواند او را گریزانده باشد و فردا جلویش روی باز داشته باشد. سید عاشق می‌دانست اگر اجباری‌ها قنبر را گیر بیندازند و با خودشان ببرند – چونکه تا حال دو بار از دست مامورها فرار کرده است – چهار‌، پنج سالی آنجا نگاهش می‌دارند و آن‌وقت هیچ ‌کس نیست که بتواند جای او را توی میدان کشتی چوقه پر کند. همین‌ که آدم نتواند چهار، ‌پنج سال پاچه‌های ورمالیده و ران‌های کلفت و کبود قنبر را توی میدان کشتی ببیند و نتواند علی گفتن او را، وقتی پنجه‌اش را به کمر حریف فرو می‌کرد، بشنود؛ پنج سال تمام توی دهش کسی را نداشته باشد که بتواند پنجه توی پنجه‌ حریف‌های قلعه‌های کوه‌میش بگذارد خودش خیلی حرف است. سید عاشق فکر کرد قنبر را اگر اجباری‌ها ببرند، کمر جوانی ده شکسته می‌شود.»

 

این بخشی از بازتاب سیاست ایجاد نظام وظیفه اجباری است در دل زندگی اجتماعی و جهان‌بینی سنتی مردم یک روستا در کتاب «گاواره‌بان» محمود دولت‌آبادی. نقطه اوج تاثر این روایت را در واپسین جمله می‌توان متبلور دید: «قنبر را اگر اجباری‌ها ببرند، کمر جوانی ده شکسته می‌شود.» این جمله در دل خود نیاز مبرم روستا را به جوانانش بازمی‌تاباند حتی اگر این نیاز تنها به لحاظ روانی باشد چنان که در همین قصه کسی که بیش از قنبر – قهرمان کشتی چوقه روستا – کار می‌کند، پدر میانسالش، عمو قربانعلی گاواره‌بان است. اما موضوع بغرنج دیگر در ماجرای رنجش و نافرمانی مردم روستا در برابر این تصمیم سیاسی – نظامی حاکمیت، شکاف عمیق میان مردم و حکومت است؛ چنان عمیق که درک اهمیت و فواید درازمدت تصمیمات کلان و ملی حاکمیت را برای توده‌های مردم و به ویژه روستاییان که پنجه در فقر و مناسبات فکری و فرهنگی خاص خود دارد، دشوار می‌کند. 

 

در واقع مردم چنان فقیر و مفلوک و رنجیده‌اند که قادر به درک اصلاحات ملی نیستند، خاطره اصلاح‌طلبان ملی را به یاد نمی‌آورند و بیش از هر چیز به آرامش اندک زندگی روزمره خود می‌اندیشند و در این برابر، حکومت وقت چنان در اجرای سیاست‌های تازه خود عجول است که راهی جز توسل به خشونت برای تحقق اهدافش نمی‌یابد. شاید یک دلیل این اصرار و اعتماد به نفس برای تحقق نظام سربازگیری مدرن از این رو بود که حکومت مدعی بود این قانون را بعد از طی مراحلی پر پیچ و خم و مطالعه دقیق قوانین نظام اجباری در کشورهای های دیگر و پس از جلسات مکرر فکر و گفت‌وگو در شورای عالی قشون تدوین کرده است و به درستی و کارآمدی آن ایمان دارد اما همه این اصلاحات و مطالعات در باور مردم روستا محلی از اعراب نداشت؛ روستاییان امیدی به آینده مملکت نداشتند و فراتر از آن چیزی از این آینده ادراک نمی‌کردند. جهان‌بینی روستاییان فقیر دور از رسانه و اتحاد ملی که سال‌ها در سایه قدرت زمین‌داران و در نوعی زندگی ملوک‌الطوایفی زیسته بودند، تنها معطوف به روزمرگی بود و نه اهداف بلندمدت مملکتی؛ این جهان‌بینی را می‌توان در این توصیف زنده و گیرای دولت‌آبادی از عمو قربانعلی قصه بازجست و به گوشه‌ای از فهم اجتماعی و معرفت‌شناسی بدوی و ساده روستاییان پی برد: «حالا ۳۰، ۳۵ سال بود که دنبال گاواره می‌رفت و هر روز یک روز از عمرش را توی صحرا، میان ماسه‌های داغ و لا‌به‌لای بوته‌های سبد و هوهوی چرخه سر می‌کرد. هر روز، مثل هر روز بود. در خودش و در دنیا هیچ فرقی حس نمی‌کرد. انگار می‌کرد که دنیا همین‌قدر تنگست و آدم فقط، همین‌قدر، بنده‌ زندگانی خودش است. همان روز و همان غروب؛ همان آفتاب و همان خاک و همان توبره و کلاه و کوزه‌ آب و سفره‌ نان و زنش که این آخری‌ها کور شده بود و پسرهایش و گاوهایش.»

 

حال باید پرسید حکومت وقت برای اجرای سیاست‌های خود چگونه می‌توانست ذهن آرام این روستایی روزمره‌نگر را رام کند و به درک و فهم و هضم برنامه مدرنیزاسیون وادارد؟ ضمن اینکه موادی در قانون نظام وظیفه بود که نوعی بی‌عدالتی در آن به چشم می‌آمد مثلا پیش‌نمازان مسجد و دارندگان تصدیق دیپلم و طلاب علوم دینی از سربازی معاف بودند در حالی که امکان ادامه تحصیل تا دیپلم بی‌تردید برای بسیاری از جوانان روستایی امکان‌پذیر نبود. 

 

به جهان‌نگری روزمره‌نگر مردم روستایی بازگردیم که اگر آن را به واهمه تاریخی‌شان از نظامی‌ها و قشون حکومتی بیفزاییم، بیشتر قادر به درک مقاومت منفی مردم در برابر خدمت وظیفه اجباری خواهیم بود، چنان که نمونه این ترس را در گریز برادر صفورا در همین قصه گاواره‌بان شاهدیم: «او فقط می‌دوید و جز تندتر دویدن فکری نداشت. می‌ترسید برگردد و پشت سرش را نگاه کند. خیال می‌کرد اگر برگردد یک نفر که قطار فشنگ به کمرش بسته و یک تفنگ به شانه‌اش دارد، خودش را مثل کرکس به رویش خواهد انداخت. همین واهمه او را بیشتر می‌دواند، طوری که ساق پایش به ساق یک بوته‌ پنبه گرفت و با سر توی جوی افتاد.» این ترس از کجا در جان مردم روستا می‌دوید؟ شاید آن را بتوان نتیجه سیاست‌های رفتاری نادرست و اغلب اولویت قرار دادن خشونت برای اجرای سیاست‌ها دانست چنان که دولت‌آبادی این خشونت را در تقابل گروهبان و کدخدای ده به روشنی ترسیم کرده است: «کدخدا فکر کرد حرفی باید بزند و چه حرفی معلوم نبود. هر چه بود نیت کرد بگوید خیلی خوش آمدین که گروهبان امان نداد و سیلی محکمی بیخ گوش او خواباند. کدخدا دو تا ضربه را گرفت؛ اول اینکه ناغافل دست سنگینی زیر گوشش خوابید، دوم اینکه نفهمید برای چه و هراس از اینکه مبادا از طرف دولت آمده‌اند تا او را ببرند پای میز توضیحات بیشتر رنگ او را تبدیل به خاک دیوار کرد. نیت کرد بگوید چرا می‌زنی؟ که گروهبان امان نداد و چپ صورت کدخدا را زیر سیلی‌اش گرفت. کدخدا روی پاهایش لرزید و جا نگاه داشت، اما خون از دماغش بیرون زد و روی پیراهن سفیدش ریخت و کدخدا دست جلو بینی‌اش گرفت و روی زانوهایش خم شد و بیخ سکوی در خانه‌اش نشست. گروهبان به خودش فرصت نداد برای خونی که از لوله‌ چپ بینی کدخدا بیرون می‌زد دل بسوزاند؛ سرشانه‌ او را قبضه کرد، از زمینش کند و توی کوچه به سینه‌اش کرد.» 

 

روشن است وقتی نظامیان اعزامی از مرکز با کدخدای کهنسال روستا با چنین وجه خشونت‌آمیزی رفتار می‌کنند تا چه اندازه میل به فرار و نافرمانی را در میان جوانان بی‌نام و نشان و سودا‌زده روستا شعله‌ور کرده‌اند. از دیگر سو نیازهای زندگی که همراه با فقر و نبود امکانات و خشونت اقلیم اجازه حتی خیال‌پردازی برای زندگی بهتر را از جوانان می‌گرفت، عامل دیگری بود که نخواهند دل به اجباری بدهند چنان که قنبر به عنوان نماد جوانان روستای قصه گاواره‌بان، از پستوی خانه درآمد و تصمیم گرفت خود را از گروهبان و آن‌ها که با لیستی از اسامی جوانان روستا در ده می‌چرخند، در چاهی پنهان کند که «خودش کنده بود، دو قد بیشتر گودی نداشت، فکر کرده بود بعد از اینکه اسمش را از دفتر اجباری خط زدند، چاه را به آب برساند. گرچه آب شور فقط به درد دست و بال، شست و رفت می‌خورد و به درد خشت‌مالی و گل‌کاری. لب چاه نشست، دست‌هایش را به دو طرف دهنه چاه گرفت، در آن فرورفت و عمو قربانعلی سفره‌ نان و کوزه‌ آب را پایین داد، پشته‌ خار را روی دهنه چاه گذاشت، خدانگهدار گفت و به اتاق رفت، توبره‌ را به پشتش انداخت و چوب‌دستش را از کنج دیوار برداشت…» 

 

اما نکته جالب در روایت مردم از ماجرای عصبانیت نظامی‌های گسیل‌شده از پایتخت آن است که مرد روستایی خشم آن‌ها را درک می‌کند و می‌گوید: «هشت، نه ساله که این قلعه اجباری نداده حالا مامورا عصبانی شده‌ن، حرف حسابی هم اگر آدم داشته باشه به گوششان فرو نمیره، علی‌الحساب باید دم‌پرشان نرفت. باید گذاشت این باد رد بشه…» اما این میزان از درک که خود فراخوانی برای فرار از تصمیمات حکومتی و نظم و ترتیب مملکتی بود، راه به جایی نمی‌برد و نهایتا قصه نظام وظیفه در روایت گاواره‌بان دولت‌آبادی با خشونت و ستیزی به نیمه می‌رسد که میان مردم محلی و گروهبان و سربازانش در حسینیه روستا درمی‌گیرد، گویی مانند نمادی از زیست سنتی مردم و نمایندگان حکومتی که به ارتش و جامعه‌ای مدرن می‌اندیشند و در نهایت روستاییان مغلوب این نبردند و قنبر -قهرمان جوانان روستا – به اجباری می‌رود، با رنج و خفت و نویسنده به توصیف خانه‌ای روستایی می‌پردازد که جوانش را به اجباری برده‌اند: «وقتی که یک آدم کارآمد از خانه دور می‌شود، مثل اینست که در تنه‌ مردی، مهره‌ پشتش شکسته باشد. دیگر نه می‌تواند خوب کار کند، نه خوب راه برود، نه خوب بخندد و نه خوب نفس بکشد؛ حتی نمی‌تواند که خوب بگرید فقط پوست صورتش جمع می‌شود، چروک‌های پیشانی و کنار چشم‌ها و بیخ بینی‌اش گودتر می‌شود و در ته چشم‌هایش غمی دائمی گلوله می‌شود و می‌ماند و آن مرد با چشم‌های مات خودش کاهیدن همه زندگانی‌اش را نگاه می‌کند تا تمام شود. حالا از وقتی که قنبر را برده بودند، خانه قربانعلی مثل همچین مردی بود.»

 

از همین روست که قنبرعلی قصه باز هم از اجباری می‌گریزد همچون بی‌شمار سربازانی که یک روز یلان روستای محروم و کوچکشان بوده‌اند و در اجباری به موجودات خفیف و حقیری بدل می‌شدند دلخوش به آش و آبگوشت ظهرها و کته شب‌ها و دیگر هیچ. اما برای حکومت آنچه بیش از رنج این روستاییان مهم بود، امید به داشتن ارتش صد هزار نفری مسلح و آماده جنگ بود که اهمیت داشت. در هر حال قصه محمود دولت‌آبادی با جمله پر از تخاصم و عناد قهرمان روایت مبنی بر چوب برداشتن در برابر نظام اجباری تمام می‌شود.

 

اما دولت‌آبادی دیگری که در سال ۱۳۰۴ نماینده مجلس بود درباره نظام وظیفه عمومی نظری مثبت داشته و در کتابش «حیات یحیی» با شادمانی چنین ابراز می‌دارد که: «شرکت نمودن تمام جوانان مملکت در خدمت سربازی در راه وطن، موافق عدل و انصاف است و موجب حسن تربیت و هیجان روح جوان و تبدیل نسل تن‌پرور و ناتوان و پژمرده و وظیفه‌نشناس به نسل توانای تن و جان زنده و وظیفه‌شناس خواهد بود.» البته یحیی دولت‌آبادی در دفاع خود از این قانون تنها نبود و در میان نمایندگان مجلس وقت، نماینده متنفذی همچون سید حسن مدرس هم از این قانون با تمسک به مولفه‌های دینی و مذهبی همچون جهاد در کنار اهمیت خمس و ذکات و نماز، دفاع می‌کرد و معتقد بود جامعه باید برای جهاد در برابر کفار و دشمن همیشه آمادگی نظامی داشته باشد که لازمه‌اش حمایت از لایحه قانون نظام وظیفه عمومی است.

 

در هر حال قانون نظام وظیفه عمومی در خرداد ۱۳۰۴ به تصویب مجلس رسید اما چون رضاخان در آن زمان درگیر تغییر سلطنت بود اجرای این قانون به تعویق افتاد و رسما از سال ۱۳۰۵ به اجرا درآمد و متولدین سال‌های ۱۲۸۴ و ۱۲۸۵ به خدمت احضار شدند. وقتی حیطه فعالیت‌های کمیسیون نظام وظیفه به شهرهای دورتر گسترش یافت، روحانیونی زیادی به نمایندگی از مردمی که با اجباری رفتن جوانانشان زندگی معیشتی‌شان مختل می‌شد دست به اعتراض زدند و معتقد بودند با وجود داوطلب زائد بر کفایت از شهری و دهاتی و بیکار، نباید کارگران و کشاورزان را بیکار کرد؛ اعتراضاتی که هر چند به نتیجه نرسید اما تا سال‌ها در بافت زندگی اجتماعی مردم به حیات خود ادامه داد و در قصه‌های مردم بازتولید شد.

۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو

احسان علیخانی در نوزدهمین برنامه ماه عسل میزبان خانواده ای از بندر جاسک استان هرمزگان بود.

احسان علیخانی در نوزدهمین برنامه ماه عسل میزبان خانواده ای از بندر جاسک استان هرمزگان بود.

علیخانی با غلام و همسرش به گفتگو نشست؛
در بخش ابتدایی غلام درباره
شغل خودگفت:در روستای بحل از بندر جاسک استان هرمزگان زندگی می کنیم.مشغول
صیادی هستم و همسرم هم خیاط است.

وی ادامه داد: زمانی که از همسرم که دختر خاله ام بود ، خواستگاری کردم
خانواده او مخالفت کردند و بعد از چهار سال خانواده اش رضایت دادند .البته
همسرم به خانواده اش اصرار کرده بودکه با این ازدواج موافقت کنند.

غلام درباره حرفه صیادی عنوان کرد: من از نوجوانی مشغول صیادی هستم اما
این روزها کشتی‌های چینی با ورود به دریا ماهی‌ها را صید می‌کنند و دریا به
تدریج در حال نابود شدن است.

غلام درباره موضوعی که باعث حضورش در برنامه ماه عسل گفت: همسرم در
بارداری اول که هشت ماهه بود فشارخوش بالا رفت و پزشکان گفتند مادر باید
سزارین شود، اما نوزاد فقط یک روز زنده ماند و از دنیا رفت. دو سال گذشت و
بچه دار شدیم و دوباره فرزند دوم ما در هفت ماهگی به دنیا آمد و اما بعد از
یک ساعت فوت کرد .اما طی مشورت‌هایی که با همسرم کردم سر فرزند سومم همسرم
زیر نظر یک پزشک قرار گرفت و هر روز انسولین تزریق می‌کرد حدودا ماهی ۸۰۰ -
۹۰۰ هزار تومان هزینه درمان داشت. بعد از نه ماه که وقت زایمان رسید،
سزارین کرد و پسرم به سلامت به دنیا آمد،به خاطر این چند سال انتظاری که
برای فرزند داشتیم ، نامش را انتظار انتخاب کردیم.

پزشکان جهادگر آرزوی پدر هرمزگانی را برآورده کردند

وی ادامه داد: بعد از پسرم دختر دیگری به دنیا آمدو نام او را نجات
گذاشتم. البته در زمان بارداری همسزم به من گفتند به دلیل ناتوانایی جسمی
باید بستری شود. در این بارداری احتمال به خطر افتادن همسرم هم به دلیل
فشار خون بالا بود. من ترسیده بودم که همسر و فرزندم را از دست بدهم خیلی
سخت گذشت ،به همین خاطر سالم ماندن همسر و فرزندم اسم نجات را برای او
انتخاب کردم.

غلام درباره مشکل جسمی نجات گفت: نجات به دلیل جثه ریزش شش روز در
بیمارستان بستری شد و همین جا بود که متوجه کج بودن پاهایش شدیم. از پزشکان
بسیاری برای درمان پای فرزندم پیگیری کردیم و بعضی از پزشکان ناامیدمان
کرده بودندهمیشه چهار دست و پا می رفت .اما آرزو کردم خودم پا نداشتم و
دخترم توانایی راه رفتن داشته باشد من به خاطر درمان او بسیار هزینه کردم.

در ادامه گفتگو دو پزشک در برنامه حضور پیدا کردند،آنها به صورت جهادی
به مناطق محروم می روند و گروه ماه عسل با آنها در یکی از سفرها همراه شده
است.

یکی از پزشکان گفت : پزشکان هم بخشی از جامعه هستند و جدا از مردم
نیستیم حضور ما درمناطق محروم به تصمیم ما در دوران دانشجویی بر می گردد،
ما با دوستان خود تصمیم به مراجعه به روستا‌ها داشتیم و بیماران را ویزیت
می‌کردیم و یا ارجاع به تهران می‌دادیم.

وی ادامه داد: در یکی از سفرها پسر بچه ۸ ساله‌ای بود که دچار سوختگی
گردن و به دنبال آن کجی گردن شده بود و ما تصمیم به جراحی گردن بچه گرفتیم.

پزشکان جهادگر آرزوی پدر هرمزگانی را برآورده کردند

پزشک دیگر که مهمان ماه عسل بود درباره این تصمیم دوستانه گفت: پزشکان
با یکدیگر ارتباط کاری دارند و مواردی پیش می‌آید که بین رشته‌ای است و به
دلیل شرایط مالی به پزشک آشنا معرفی می‌شود. در سفر آخری که اواخر سال قبل
بود دکتر فلاحی فر با من تماس گرفت و درباره دختر خانمی به نام نجات با من
صحبت کردند ،نجات بهمن ماه به تهران منتقل شد. تاکنون پنجاه درصد درمان
نجات انجام شده و پنجاه درصد مانده و در طی زمان انجام می‌شود.

در ادامه پس از نمایش تصاویری از عمل پا‌های نجات در زمستان ۹۶، غلام و
همسرش که دستان دختر کوچکشان را گرفته بودند با پا‌های خودش راه می رفت به
استودیو ماه عسل وارد شدند.

در بخش دیگر برنامه گروهی از پزشکان که به مناطق محروم می روند در
برنامه حضور پیدا کردند. تیم ۳۰ نفره آنها جهادگران سلامت نام داشت. احسان
علیخانی به آنها پیشنهاد داد نام این گروه پزشکی از جهادگران سلامت به گروه
نجات تغییر پیدا کند.

در بخش پایانی هر کدام از پزشکان از سفرهای جهادی خود صحلت کردند و راه رفتن نجات را یکی از اتفاق های خوب سفر خود یاد کردند.

انتهای پیام/

۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو


نمایش مشخصات حسین شفيعی

روزها بارانی
چشمانِ بارانی
و هزار قهرمان
در شمع های مزارت
و قهرمانان
در افق های بنفش
در آوازِ مرغابیهای دشت
طلای چشمانِ مادران
در افق های بنفش
و هزار هیاهو در شهر
هنوز مادران میگریند
در

شاعر:حسین شفيعی

۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو

به
گزارش پروفسور استون، رییس اتحادیه حمل و نقل باردر رابطه با حمل اینترنتی بار گفت: بازار
گاه های اینترنتی در آینده جایگزین شرکتهای حمل بار خواهند شد تا صاحب کالا
مستقیما با راننده وسیله نقلیه حمل بار در ارتباط باشد.

محمد
خان بلوکی در گفتگو با خبرنگار پروفسور استون افزود: زمانیکه این بازارگاه ها فعال شوند دیگر شرکت های حمل
بار در دریافت سفارش دخالتی ندارند و تنها بارنامه صادر می کنند.

وی
در رابطه با نرخ تعرفه حمل اینترنتی بار گفت: نرخ تعرفه حمل بار از سوی اتحادیه
حمل و نقل بار، تا یک ماه آینده تعیین می شود و به شرکت های حمل بار ابلاغ می گردد
تا بر اساس آن حمل اینترنتی بار انجام شود.

وی در رابطه با نظارت بر حمل اینترنتی بار گفت: در حال حاضر هیچ نظارتی بر این مقوله
وجود ندارد زیرا هنوز حمل اینترنتی بار در چهار چوب مقررات اتحادیه حمل و نقل بار
قرار نگرفته است که همین امرباعث میشود راننده گاهی اوقات بدون اطلاع، باری را تحویل بگیرد که صاحب کالا مشخص نیست و
این برای راننده مشکل به وجود می آورد اما اتحادیه حمل و نقل بار در نظر دارد
قوانینی را برای این بازارگاه های اینترنتی وضع کند تا نحوه کار در این بازار
گاهها طبق چارچوب و قوانین اتحادیه باشد و با وضع قرار داد، امنیت بار و حقوق راننده نیز حفظ شود.

وی
افزود: در حال حاضر برخی از شرکت های اینترنتی در حال فعالیت، متخلف هستند و برخی
راننده ها نیز با آنها همکاری می کنند که در صورت بروز مشکل اتحادیه هیچ مسوولیتی
را در قبال ضرر و زیان راننده بر عهده نمی گیرد.

محمد
خان بلوکی در رابطه با امنیت این بازارگاه های اینترنتی گفت: بازارگاهها با شرکت
های حمل بار همکاری می کنند و همین شرکتها امنیت در سفارشات اینترنتی را تضمین می کند، ولی اگر تخلفی از سوی بازار
گاه های اینترنتی صورت گیرد قانون ، جریمه بسیار سنگینی برای آن در نظر گرفته است
و صاحب بار می تواند با مراجعه به سازمان حمل و نقل بار اعتراض خود را ثبت نماید
تا رسیدگی شود.

۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو

به گزارش «اخبار خودرو» به نقل از مهر، بنا بر اعلام پلیس راهور ناجا در مسیر جنوب به شمال محور کرج – چالوس (از ابتدای محور تا کیلومتر ۴) ترافیک نیمه سنگین اعلام شده است.

سایر محورهای مواصلاتی کشور از جوی آرام و ترافیکی روان برخوردار می باشند.

محورهایی که مسدود هستند هم به شرح زیر اعلام شده است:

۱-محور اولنگ – شاهرود در استان های گلستان و سمنان.

۲-محور دیزین – شمشک در استان های تهران و البرز.

۳-استان ایلام محور دره شهر – پلدختر محدوده واریانات چشمه شیرین ) به علت ریزش کوه مسدود گردید و مسیر جایگزین جاده قدیم چشمه شیرین می باشد.

۴-استان خوزستان محور شوش – فتح المبین به علت طغیان رودخانه و تخریب پل. (تردد وسایل نقلیه سنگین ممنوع می باشد)

۵-استان آذربایجان شرقی(کمربندی آذرشهر به پل غله زار) به علت سیلابی شدن رودخانه پایه های پل شکسته شده و مسیر جایگزین از داخل شهر آذرشهر می باشد.

۶-استان اردبیل محور خلخال – اسالم محدوده کیلومتر ۷ الی ۱۸.۵ به علت عملیات راهسازی از تاریخ ۹۷/۰۱/۳۱ الی ۹۷/۰۴/۳۱ مسدود گردید و مسیر جایگزین از محور خلخال- پونل می باشد.

۷-استان گیلان محور پونل – خلخال (محدوده کامل) از ساعت ۱۹:۳۰ روز شنبه مورخ ۹۷/۰۲/۲۹ به علت ریزش کوه تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد.


۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو

کاخ سفید اعلام کرد، دیدار ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) میان کیم جونگ اون و دونالد ترامپ در جزیره “سنتوزا” واقع در جنوب سنگاپور برگزار خواهد شد. سنگاپور چند روز پیش منطقه‌ای مرکزی را که وزارت امور خارجه این کشور، سفارت آمریکا و هتل‌های بسیاری در آن قرار دارند، از روز ۱۰ تا ۱۴ ژوئن به عنوان منطقه ویژه اعلام کرده بود که این تصمیم تغییر کرد.

 

کاخ
سفید اعلام کرد، دیدار ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) میان کیم جونگ اون و دونالد
ترامپ در جزیره “سنتوزا” واقع در جنوب سنگاپور برگزار خواهد شد.

به گزارش ایسنا، به نقل از خبرگزاری رویترز، سارا سندرز، سخنگوی کاخ
سفید در توییتر اعلام کرد، محل برگزاری نشست کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی و
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا هتل “کاپلا” واقع در جزیره سنتوزا است و
از سنگاپوری‌ها برای مهمان‌نوازیشان تشکر کرد. قرار است که این دیدار، صبح
روز ۱۲ ژوئن به وقت محلی برگزار شود.

ترامپ نیز به خبرنگاران گفته است که برنامه‌ریزی‌ها برای این دیدار “بسیار خوب پیش می‌رود”.

او در این خصوص توضیح داد: روابط بسیاری در حال شکل‌گیری و مذاکرات
زیادی پیش از این سفر در حال پیشروی است. باید ببینیم چه پیش می‌آید. اما
این دیدار بسیار مهم است. این دو روز بسیار مهم خواهند بود.

سنگاپور چند روز پیش منطقه‌ای مرکزی را که وزارت امور خارجه این کشور،
سفارت آمریکا و هتل‌های بسیاری در آن قرار دارند، از روز ۱۰ تا ۱۴ ژوئن به
عنوان منطقه ویژه اعلام کرد. دولت سنگاپور در روزنامه اینترنتی رسمی خود
اعلام کرد که محل برگزاری این رویداد به جزیره سنتوزا تغییر کرده است.

دولت این کشور همچنین اظهار کرده است که پلیس تدابیر سختگیرانه‌تری را
در خصوص مردم و کارکنان مرتبط با این رویداد صورت می‌دهد و امکاناتی همچون
پرواز هر گونه هواپیما نیز در این منطقه ممنوع خواهد بود.

۱۷ام خرداد ۱۳۹۷ ماشین و خودرو


نمایش مشخصات علی معصومی

مستی چشم تو را غیراز شراب ناب نیست
این خمارآلودگی در مایه های خواب نیست
راز این دلبستگی های تو با آینه چیست ؟
پشت مینائی که جز پردازش سیماب نیست
نیزه دار چشم شهلایت کمین ها کرده است
اینچنین

شاعر:علی معصومی