پایان




۷ام دی ۱۳۹۶ ماشین و خودرو


نمایش مشخصات خسرو مکوندی

غافل ای پایان عجب خنجر به جانم می زنی
عاقبت آخر چرا آتش چنانم می زنی
وعده دادی تا گلستان تاب ما را همدمی
چون قفس شد روزگار افسوس عیانم می زنی
شمع جانی سوختی افسانه بودی در برم
اینک اما سرگران

شاعر:خسرو مکوندی


مطالب پیشنهادی